قهرمان ميرزا عين السلطنه

1033

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عين الدوله در طهران عين الدوله كه دلها را متزلزل مىداشت چند روزى خيلى افاده كرد . صدراعظم كارهائى كه براى او تعيين كرد در حقيقت ضايع شد و خودش نفهميده متصل عريضه كرد كه اينها كار من نيست . در آذربايجان پيشكار و مالك الرقاب بود . باز صدراعظم كار ديگرى داد . باز او عجله كرده عريضه نموده تا شاه منزجر شد و صدراعظم عرض كرد بيست نفر را من بيكار كرده كارهاى آنها را به عين الدوله داده‌ام باز عريضهء شكايت مىنويسد . تمام مردم را نمىشود در اول دولت از شغل و كارهاى موروثى خارج كرد . شاه تصديق فرموده آخر الامر حكومت و سوار مازندران را از سردار امجد گرفته به او دادند و حكم شد چندى براى نظم مازندران آنجا برود . هرچه استعفا كرد به جائى نرسيد . الان مأمور گذاشته‌اند كه حكما برود . كارهاى او از اين قرار است : حكومت و سوارهء كرد و ترك و خواجه‌وند مازندران - اصطبل خاصه - كالسكه‌خانه - زيندارخانه - اسلحه‌خانه - تفنگدارخانه - باغات و قنوات شهريارى . امير بهادر جنگ امير بهادر جنگ هم كه از خواص و اجلهء خدمهء شاه بود او هم در به دو ورود براى كشيكخانه كوشش مىكرد . ده دوازده روز ندادند تا درست تشنه شد و پناه به صدراعظم آورد . وقتى كه درست مأيوس شد و تمام فكر و ذكر خود را كشيكخانه قرار داد و محرمانه ملتزم شد خلاف نكند صدراعظم كشيكخانه را داد و به همان منصب ممنون و متشكر شد . حكيم الملك اجزاء ديگرى كه قابل باشند شاه نداشت . يك نفر حكيم الملك كه خيلى خيلى محرم و طبيب و پيشخدمت مخصوص است با خود همدست كرده از پول و اسباب آنقدر داد كه لال شد . من جمله سه هزار تومان و پانصد خروار غله از اصل ماليات استدعا كرده . شاه هم كه باطنا مايل بود فرمان نوشتند . مىگويند چهار هزار تومان هم مواجب داشت . خانهء آغاباشى را هم دوازده هزار تومان خريدارى كرده به حكيم الملك مرحمت فرمودند كه خانه‌اش نزديك ارگ باشد .